سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

****آخر راه***

سفر...

 

میخوام سفری کنم در ته نیومدن که دور بشم برای همیشه از این سرزمین

چاره ای ندارم جز دل بریدن و رفتن تا همیشه طوری که معنی برگشت رو نفهمم

روی دیوار ها یادگاری نمینویسم تا که کسی نخونه تا دیوار هم خاطرمو رو خودش نگه نداره

میخوام از تموم یاد ها برم و دیگه بر نگردم تا کسی منت جای منو تو قلبش بهم نزاره

نمیخوام حتی نگاهی پشت سرم واسم اشک بریزه

وقتی رفیقی رو از دست بدیم فقط با خاطراتش زندگی میکنیم و حسرت یه بار دیدنش

هرجا که باشم فکر این جا نخواهم بود تا روزی برسه که دوباره یکی پیدا بشه خاطرات این جارو برام تکرار کنه

خیلی دلم هوای بچه گیهامو کرده ولی حیف که اونا هم جزو خاطراتن

خدایا چقدر مهربونی که حتی بندت هم جرات گناه کردن به خودش میده

خاطره یعنی چی؟ یعنی اشک بریزی و بگی یادش بخیر

یعنی این که به یاد چیزایی که داشتی و از دستشون داری بشینی غصه بخوری

دیگه حتی گریه کردن هم آرومم نمیکنه خسته شدم بس که اشکامو پاک کردم

خدایا کی وقت رفتن میشه دارم از غم اسیری میمیرم

قصد برگشتن ندارم پس یادگاری هم نمیزارم

 



+ نوشته شده در پنج شنبه 92/2/26 ساعت 5:52 عصر توسط فاطمه امینی | نظر


صدای پای بهار...

 

خوب گوش کن !


صدای پای بهار می آید


عطر دوباره نفسهای قلب زمین


پیچیده در هوای آسمان !


وآسمان لباس آبی ترش را به تن کرده است


لبخند زیبای شب های این لحظه ها


زخم لحظه های نبودنت را


نمک پاشی می کند


وچه درد آمیخته با لذتیست


ثانیه های مرور خاطراتت!! ..


منم وکوه های ساکت


آسمانی آبی تیره


چراغ های روشن


وسکوتی که


زمزمه می کند


صدای  پای تو را که


هر آن دورتر ودورتر


می شوی !!!



+ نوشته شده در دوشنبه 91/11/30 ساعت 10:41 عصر توسط فاطمه امینی | نظر


جایی به نام هیچ جا

    هر انسان کلمه ای است که از ذهن خدا بر زبان زمین جاری میشود...

بعضی ها اسمند، بعضی ها فعل، و بعضی...

آری درست است!       بعضی ها هم حرف اضافه اند!!!

اما فراموش نکنیم که اگر حروف اضافه هم نبودند جملات خدا ناقص می ماند...

                                                                                  «شخصی به نام هیچ کس»

«من»

خوب فکر میکنم،

من زیاد هم مهم نبوده ام

در تمام طول پرفراز زندگی،

هیچگاه، یک نوبل از آن خود نکرده ام

عنصری به دیگری اضافه-کم نکرده ام

هیچ فرمولی محاسبه نکرده ام

من ابوعلی نبوده ام

و کسی مرا شبیه بور نبود

یا گالیله، دست کم دکارت!

من دکارت هم نبوده ام

من زیاد فکر هم نکرده ام:

سیب بر سرم زیاد خورده است

لیک جای کشف هر گرانشی

سیب را چو توسری قبول کرده ام

من نه طیف نور کشف کرده ام

نه یکای بار مفتخر به نامم است

من نه انقلاب کرده ام نه کودتا

من نه قهرمان ملی ام نه رهبر شما...

ولی...

خوبتر که فکر میکنم:

با وجود اینکه من نوبل نبرده ام

در شمار عالمان نبوده ام

از سیاست هیچ درنیافتم

من منم و هیچ کس شبیه من نبوده است

این مهمترین پیام زندگیست

من منم، خودم، منحصر به فرد

نه نوبل مرا بزرگ میکند

نه بدون آن حقیر میشوم

  من منم و هیچ کس شبیه من نبوده است...



+ نوشته شده در یکشنبه 91/11/15 ساعت 7:46 عصر توسط فاطمه امینی | نظر


::